این که تنهایی خود را بنویسی ، کم نیست *زهراضیایی*
دیر گاهی است در این شهر مرا همدم نیستاین که تنهایی خود را بنویسی، کم نیست جز گل اشک کسی روی لبم بوسه نکاشت!حرمت اشک به اندازه ی یک شبنم نیستشاید امید به وصل تو نباشد امااین که یک لحظه تراخواب نبینم ، غم نیست؟! پشت هر آینه رفتم به تماشای خودمشاعر چشم تو دیگر به خدا آدم نیست دل من مال توتنهاست خیالت ر...
اگرچه باسکوتت عشق را انکار می کردی
اگرچه با سکوتت عشق راانکار می کردیولی در عمق چشمانت مرااصرارمی کردی همیشه اعتبارشعرهایم از نگاهت بودکه با اعجاز چشمانت مرا هوشیار می کردیهمیشه آفرین گفتم زلال چشمه سارت راچگونه پیچ وتاب عشق راهموارمی کردی! هنوزم وقت تنهایی سوالم ازخودم این استچه می
جوشیده طبع شعرمن از چشمهای تو *زهراضیایی*
جوشیده طبع شعر من از چشمهای تواز آن نگاه تشنه ولی بی ریای تو از گرمی نگاه تو دنیا غزل شده ستپیچیده عطر قافیه ها در هوای تو(سرعین) چشمه های دلم داغ تر شدهمی جوشد از تمام وجودم برای تو عاشق تر از نگاه تو هرگز ندیده امآیینه دار خلوت شعرم وفای تو در بی
نیمه شب آمدخیالت نیمه جانم را گرفت
ابر دلتنگی دوباره آسمانم را گرفتعشق آمد ناگهان صبر وتوانم را گرفت میسرودم از غم دل تنگی ام در کوچه هالکنت ٱمد قدرت طرز بیانم را گرفتدرمیان خاطراتت در وداع آخرینقطره قطره اشک آمد دیدگانم را گرفت عمر من سر میروددرحسرت آغوش توتو نبودی زندگی از من امانم
چشم گریان پدر را نه تودیدی ونه من
چشم گریان پدر را نه تو دیدی ونه منبغض عریان پدر را نه تو دیدی ونه من سالها رفته ولی زخم دلم خوب نشدزخم دستان پدر را نه تو دیدی ونه مندلش آتشکده ای بود که دایم می سوختآه سوزان پدر را نه تو دیدی ونه من خط به خط شعر نگاهش سخن ازدردی داشتدرد دیوان پدر ر
بیادفتر عشق را واکنیم " زهراضیایی"
بیا دفتر عشق را وا کنیمبیا دردمان را مداوا کنیم اگرخسته ودردمندی بیا،کمی مهربانی مهیا کنیمبه رسم وفا وبه آیین عشق بیا تا غم از سینه منها کنیم در آغوش هم شعر پرواز رابخوانیم و با دل مدارا کنیم روا نیست هر شب به اندوه خوددلی خسته را روبه فردا کنیم به
روزی اگر از کنج دلم کم شده باشی
روزی اگر از کنج دلم کم شده باشییک سوژه برای همه از دم شده باشی گرما زده از عشق ، منم ، در غم بارانامید ندارم که تو شبنم شده باشیبدجور هوس کرده ام امشب که بباریمن تشنه کویری و تو نم نم شده باشی تاکی بکشم پنجه به این سینه که شاید یکبار ببینم که تو محر
با این غزال خسته چه کردی پلنگ من؟
وقتی به یک نگاه اسیری به چنگ منازاین غزال خسته چه خواهی پلنگ من فرقی نمی کند که تو از من قوی تریباید به چشم بسته بیایی به جنگ منمن بیقرار عشق توام ، تو قرارمنتقسیم عادلانه نکردی زرنگ من گاهی به بغض آینه ها دست می کشمکو خنده های شاد و قشنگت ،قشنگ من!
خواستی برگرد اما این سری آرامتر
خواستی برگرد اما این سری آرامتر سینه سوز وعاشق و دیوانه اما رامتر روز اول ساده بودی مثل آب و آینهمن تورا آنگونه می خواهم از آن هم خام ترمن تو را از جان خود هم بیشتر می خواستمنیست عشقی در جهان از عشق من ناکام تر من اگر جای تو بودم مهربانتر می شدمپا ب
خدا کند که تو هرگز شبیه مانشوی * زهراضیایی*
خدا کند که تو هرگز شبیه ما نشویبه درد عشق غریبانه مبتلا نشوی دلم رضا به عذابت نمی شود، چه کنم؟خدا کند که تو درگیر این بلا نشویتوتاروپود منی ، ذره ذره هستی من!به دام غم چه ضمانت که نخ نما نشوی! بدان که عشق همیشه طلوع دلتنگی ستغروب می کنی اما از او ره