من آمدم که بگویم تو شعرناب منی
◷
تاریخ انتشار: 1401/4/16 | ساعت: 6:59
من آمدم که بگویم ... تو شعرناب منیمیان این همه زیبا ، توانتخاب منیکنار پنجره هرشب نشسته ام به خیالتدر این سیاهی ظلمت تو آفتاب منی مرا هوای حضور تو مست عالم کرد در این خماری هرشب ،خودت شراب منیمراببخش عزیزم که عاشقت هستمرسیدنم به تو سخت است ،تا سراب منیبه حکم معنی ِ " روحی فداک " می دانممیان اینهمه ...
کاش می شد که از این فاصله بوسید تورا *زهراضیایی بروجنی*
◷
تاریخ انتشار: 1401/4/16 | ساعت: 6:59
کاش میشد که از این فاصله بوسید تورامست احساس قشنگت شد و بویید توراغرق رویای نگاهت شده اندیشه ی منکاش می شد که بقدر نفسی دید توراآرزومندترین دختر این شهر سرابدر هم آغوشی غم یکسره نالید تو راغزلی از لبه ی پنجره دادم به نسیم تا که آگاه کند ازغم تبعید توراریشه ی جان مراتیشه زدن شیرین است دل فرهاد من از ...
بهترین لذت من دیدن چشمان تو بود
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 14:17
گرچه رفتی و غمت عمر مرا داد به باددر شگفتم که مرا باز نبردی از یاد شده از شدت حسرت ،نفست تنگ شودکس نفهمد که چه در سینه ی تنگت رخ داد؟! مرگ سختی که دلم تجربه اش کرد چنینقسمتِ دشمن بد طینت من نیز مباد دلِ کم حوصله ام شکرگزار کرمی ستکه به محدوده ی تنه
در من زنی زیباتر از خورشید می رقصد
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 14:17
در من زنی زیباتر از خورشید می رقصد مجنون تر از افسونِ باد و بید می رقصد باآرزوهایی محال از جنس خوشبختیبا جلوه ای زیباتر از امید می رقصد از من نمی پرسد یقینت را کجا بردندکولی صفت در کوچه ی تردید می رقصد وقتی که من درگیر سوگ آرزوهایم او در هوای جشن ه
خودم را در بغل می گیرم این شبها که برگردی
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 14:17
اگر چه با دلِ تنهای من یک عمر بد کردیخودم را در بغل می گیرم این شبها که برگردی چه بد کردی که آوردی برای آتشم سردی ولی بی پرده می گویم که ای دنیا تو نامردی من و غم هر دو در آغوش هم تا صبح می خندیم ولی ای صبر می بینم تو هم آخر کم آوردی! مرا این ب
آن چنان محو تماشای غزالی دگری (زهراضیایی)
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 14:17
آن چنان محو تماشای غزالی دگری که از آهوی پریشان خودت بیخبری غافل از حال دلم هستی و من می دانم دردهای دل من درتو ندارد اثری اگر او خواست که من عاشقِ زارت باشم چیست از عشق تو این خون جگری، دربدری نیست سوزندهتر و سخت تر از این ، دردی : آسمان داشته
چگونه از تو نگوید دلی که کرده هوایت
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 14:17
چگونه از تو نگوید دلی که کرده هوایتچقدر بی تو بمیرد، درآرزوی صدایت چنان پراست وجودم از آفتاب بهارتکه خار نیست به چشمان من ، گُل است بلایت اگر به اوج رسیدم به اعتبار تو بوده ستهمین که در دلم افتاده ای دلم به فدایت بیا که هیچ بهاری بدون عشق نیایدگذ
بودنت را دوست دارم حرفی از رفتن نزن
◷
تاریخ انتشار: 1399/10/20 | ساعت: 16:41
بودنت را دوست دارم ،حرفی ازرفتن نزنآتشم را بیش از این با خشم خود دامن نزن ماکه خوشبختیم دیگر عشق را ویران نکندوستی زیباست دیگر سنگ بر دشمن نزن هر دو دریازاده ایم و سینه هامان پرخروشبعد از این حرفی به
عمرمان رفت و پرستوی بهاری نشدیم
◷
تاریخ انتشار: 1399/10/20 | ساعت: 16:41
عمرمان رفت و پرستوی بهاری نشدیمراز سرمستی ِ چشمان خماری نشدیم هر که آمد دل ما را به هوس صید کندغافل از آنکه عقابیم و شکاری نشدیم این چه رازی ست که دلها همه در بند همند ما ولی شیفته یار و دیاری نشدیم
تا کی دلم بهانه بگیرد برای تو !
◷
تاریخ انتشار: 1399/10/20 | ساعت: 16:41
تا می رسد به گوش دل من صدای توفریاد می کشد دل تنگم برای تو حرفی بزن که تازه شود سال و ماه منصبحم شبیه عید شود ازصفای تو ترسیده ام که بشکند این شیشه ی گلابپر گُل شود زمین و زمان از هوای تو با اینکه ر
چه می شود که تو اینجا کنار من باشی
◷
تاریخ انتشار: 1399/10/20 | ساعت: 16:41
چه می شودکه تو اینجاکنارمن باشیبه قلب من بنشینی قرار من باشی همین که محو شوم محو غنچه ات کافیستاگرچه مایه آزار و خار من باشی از آن سکوت پرازخشم و چشم خاموشتامید صلح ندارم که یارمن باشی خوشم دچار تو ه
بنگر که روح زخمی ام اعجاز می کند
◷
تاریخ انتشار: 1399/10/20 | ساعت: 16:41
بنگر که روح زخمی ام اعجاز می کندکنج قفس شکسته و پرواز می کند فواره ای که تشنه ولی رو به آسمانتمرین سرفرازی و آواز می کند راز هزار درد دلم را گرفته است رازی که مثل زخم دهن باز می کند حالا در آستانه
کم زمزمه کن طبعِ نفسگیر غمم را
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/10 | ساعت: 14:56
کم زمزمه کن طبعِ نفسگیر ، غمم راتا کی بزنم در دل پر خون قلمم رابگذار به حالِ دلِ خود،اشک بریزمتا بلکه بشویم هوسِ بیش وکمم رادر حالِ فرو ریختنم ، خانه ات آبادکم زلزله شو ارگِ بمِ زیر و بمم راپروانه صف
تا کنون پیوند دریا رابه دریا دیده ای!
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/10 | ساعت: 14:56
تا کنون پیوند،دریا را به دریا دیده ای!جزر و مد عشق را این قدر زیبا دیده ایخواب دیدم یک بغل گل ،هدیه آوردی ولی چشم هایت داد می زد : باز رؤیا دیده ایعشق آوردی و با لبخند گفتی : نازنین ! چارباغت را به ا
تو را دنیا ، نمی خواهم که بی اندازه نامردی
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/10 | ساعت: 14:56
تو را دنیا نمی خواهم که بی اندازه نامردیچه بیرحمانه دنیای مرا مرداب غم کردی!شدم کوهی صبور از دردهای سخت وسنگینتولی در اوج نامردی مرا از پا در آوردیخدا را شکرمی گویم که دیگر از تو دل کندم در این زندا
تصور کن در این دنیا مرازیبا نمی دیدی
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/10 | ساعت: 14:56
تصور کن در این دنیا مرا زیبا نمی دیدی!مرا از شاخه ی تنهاترین گلها نمی چیدیتصور کن که با چشمان من نجوا نمی کردیچه میکردی تو با تنهاییت در اوج نومیدیچه سوت و کورمی شد زندگانی بی چراغ عشقچه خوشحالم دلم
در ماجرای عشق تو ناکام اگر شدم
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/10 | ساعت: 14:56
در ماجرای عشق تو ناکام اگر شدمشکر خدا در آتش خود پخته تر شدمروزی که چشمهای تو دیگر مرا ندید در عمق دردهای جهان غوطه ور شدمبارفتنت تمام خودم را قدم زدمبعد از تو تازه از دل خود باخبر شدمپرسیدم از خود
مثل خورشید که می سوزد و می،خندد سرخ " زهراضیایی"
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/10 | ساعت: 14:56
مثل خورشید که می سوزد و می خندد سرخدلم از درد برافروزد و می خندد سرخگرچه صد پاره شد از خشم تو این پرده شرم چشم در چشم تو می دوزد و می خندد سرخشبنمی بود که خاموش به خورشید رسیددل به دریای هیاهو زد و می خندد سرخبعد عمری که به او درس تعقل دادمتازه دیوانگی آموزد و می خندد سرخعشق , آبی ست که سوزنده تر از...
گفته بودم که کنارهمه تنها هستم زهراضیایی
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/10 | ساعت: 14:56
گفته بودم که کنارِ همه تنها هستمآمدی ، ماندی و گفتی که من اما هستمروز اول به تو آئینِ دلم را گفتمکه اگر باشی من تا ته دنیا هستمنرم گفتی: نروم ، تازه تو را یافته امباغ زیبای ترا اهل تماشا هستممرده بو
هم دوستت دارم برایم شعر بافی نیست ،/زهراضیایی
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/10 | ساعت: 14:56
هم " دوستت دارم " برایم ،شعر بافی نیستهم دربیان عشق من این جمله کافی نیستدرگیر ِ این عشقم من و خود را نمی بینمقانون دل این است و تاوان گزافی نیستگاهی چنان سر در گمم در خود که باور کنانگار تار و پود ج