جیران! عروس باغ تخیُل لچَک نداشت
اردیبهشت ِ دلبری ِ او بزَک نداشت
وقتی نسیم در تن او رقص می گرفت
آن شور و حال و هلهله را قاصدک نداشت
با اینکه غم ، بلور تنش را شکسته بود
سرمست بود و شاد که روحش ترک نداشت
قلبش پر از امید و سکوتش ترانه بود
بغضش زلال بود و کم از نی لبک نداشت
باهیچکس به غیرخودش درد دل نکرد
از هیچ کس توقع لطف و کمک نداشت
با آنکه آسمان نفسش را سیاه کرد
هرگز به مهربانی خورشید شک نداشت
***
آن دست دوستی که به دشمن سپرده بود
ای کاش می شکست که یک جو ، نمک نداشت
#زهراضیایی
#بروجنی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل جعفرینژاد