خرید بک لینک

حرفی به رنگ آینه دارم برای عشق :
جامانده روی ساحل دل ردّ پای عشق

من گیسوان آینه را شانه می زدم
وقتی حلول کرد به روحم خدای عشق

گیسوان آینه

روحم به اهتزاز درآمد پرنده شد
مرغی رها شداز قفسش درهوای عشق

خورشید پشت پنجره خندید وبوسه زد
برقلب سرد و یخ زده ام ،با دعای عشق

ناقابل است جانِ به رویا رسیده ام
باید که ریخت هستی خودرا به پای عشق

در امتداد هر عطش احساس می کنم
چون چشمه ای پر از تپشم لابه لای عشق

صدها غزل نوشتم و غربت تمام شد
پاینده ام به لطف تو ای آشنای عشق

****

زیباترین شکوفه ی باغم ، تبسمم
تقدیم چشمهای تو و چشمهای عشق

#زهراضیایی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 20:25

صفحه بندی