شمال شهر چشمانت
شمال شهرچشمانت هوا هرروز بارانی ستدلی در سینه‌ات داری که شبهایش چراغانی ستیقین دارم زمین می سوزد از خورشید آغوشتولی در سایه‌اش بارانی از احساس،پنهانی ست! تو را می بینم و اردیبهشتی می شود روحممن ازعشق تولبریزم ، برای دیگران جا نیستنسیم آورده عطرت را سرهرکوچه می پاشدتمام فصل‌های باغ دنیایم گل افشانی س...
گیسوان آینه
حرفی به رنگ آینه دارم برای عشق :جامانده روی ساحل دل ردّ پای عشقمن گیسوان آینه را شانه می زدموقتی حلول کرد به روحم خدای عشق روحم به اهتزاز درآمد پرنده شدمرغی رها شداز قفسش درهوای عشقخورشید پشت پنجره خندید وبوسه زدبرقلب سرد و یخ زده ام ،با دعای عشقناقابل است جانِ به رویا رسیده ام باید که ریخت هستی خود...
سوختم من، سوختم دیرآشنا
تا به کی پنهان کنم در سینه‌ی تنگم تورا؟سوختم من،سوختم من،سوختم دیرآشناآبرویم در خطر باشد اگرافشاشوددرد سنگین‌تر از این باشد مگر درجان ما! خوش براحوال دلم ،خاکسترش برباد رفتنیست از او جز غباری مختصر درزیرپاآنچنانی که خودم می خواهم امشب میروممی روم تنهای تنها بازهم تا انزواخوب می دانم نفهمیدی که منظور...
جیران عروس باغِ تخیل لچَک نداشت
جیران! عروس باغ‌ تخیُل لچَک نداشتاردیبهشت ِ دلبری ِ او بزَک نداشتوقتی نسیم در تن او رقص می گرفتآن شور و حال و هلهله را قاصدک نداشت با اینکه غم ، بلور تنش را شکسته بودسرمست بود و شاد که روحش ترک نداشتقلبش پر از امید و سکوتش ترانه بودبغضش زلال بود و کم از نی لبک نداشتباهیچ‌کس به غیرخودش درد دل نکرداز ...
نمانده شاخه ای از باغ آرزومندی
نمانده شاخه ای از باغ آرزومندی نهال های دلم را چه شد که بر کندی؟!به برگ برگ وجودم عطش نشسته ولینمانده بین من و انتظار ، پیوندیبه جرم اینکه تورا برگزیده ام دیگرنرُسته بر لب من لاله ای و لبخندیشکنجه سخت تراز این که بعداین همه سالگریز پای غزل را به خاک افکندیچه شد که این همه مدت مرا رها کردی!به جستجوی ...
چگونه پرنکشد دل که بیقرار توام « زهراضیایی بروجنی»
چگونه پر نکشد دل ،که بیقرار توام!به هر نسیم خیالت، در انحصار توامچگونه دل نسپارم ، مگربه میل من است؟به رشته رشتهی جانم ، فقط دچارتوامبه سبزهزار خیالم ، هزارغنچه دمیدکه چارباغ تنم را گلِبهار توامکنار مسجد زیبای شیخ لطف اللهنشسته ام که بیایی در انتظار توامخیال باتو نشستن چه نشئهای داردبرای من که شرابم...
شکوه یلدا
نشسته ام به تماشا شکوه یلدا راعروس بزم زمستان ، بلندبالا راچه حس وحال عجیبی به قلبمان جاریست،نه های و هوی پریدن ، نه شوق فردا راشبی که باهمه سردی ، حلاوتی داردپر از حکایت شیرین ، هزار رویاراشبی که شوق زمستان وبغض پاییزستگرفته بر دل وجانش ،هزار معناراچه یادگار قشنگی برای ما مانده استگرفته حسعجیبی، رن...
�به دریا سپارید خاکسترم را �
به دریا سپارید خاکسترم راکه هرگز ندارم غم پیکرم راعقابی زمین خورده ام ! نارفیقان،به آتش کشیدند بال وپرم رانشد خنده ای حس کنم برلبانمنشد لحظه ای پر دهم باورم رانه می خواهم از خاک من گُل برویدنه گلدان گذارند دور و برم راگذشتم من از آن که بر من رکب زدنخواهم دگر بغض غم پرورم راچه رفته است برمن که از خود...
یلدا
نشسته ام به تماشا شکوه یلدا راعروس بزم زمستان ، بلندبالا راچه حس وحال عجیبی به قلبمان جاریست،نه های و هوی پریدن ، نه شوق فردا راشبی که باهمه سردی ، حلاوتی داردپر از حکایت شیرین ، هزار رویاراشبی که شوق زمستان وبغض پاییزستگرفته بر دل وجانش ،هزار معناراچه یادگار قشنگی برای ما مانده استگرفته حسعجیبی، تم...
من آن یاقوت نایابم که دستی برشفا دارم«زهراضیایی»
من آن یاقوت نایابم که دستی برشفادارمبه خورشید نگاه تو ، دلی چون کهربا دارمچنان نابم ، چنان اصلم ، چنان در ذات یکرنگمکه گویی در وجود خود ! عیاری از طلا دارمطلای ناب موهایم چنان زیبا ورویایی ستکه منت برسر خورشید پر فیس وادا دارمنه مروارید می خواهم ،نه زمرد والماسیفقط خوشحالم از اینکه ، عزیزی چون تورا ...
نه تنها من که عاشق کرده ای گلهای گلدان را « زهراضیایی»
نه تنهامن که عاشق کردهای گلهای گلدان رانثار تشنگیهای دلم کن، عطرِباران را !توخورشیدی! توبارانی! توابری یاکه مهتابی؟که عاشق کردهای گلپونههای باغِریحان راحواست نیست بااحساس من بیوقفه در جنگیپلنگ چشمهایت کشته آهوی خراسان راچنان غرق نگاه عاشقت هستم، نفهمیدم،چگونه چیدهای از گونه هایم سیب لبنان را ؟!همان ...
بوسه های باران،رقص گندمزار
دو مجموعه ی شعر از من به چاپ رسیده است ، به نامهای:«بوسههای باران» و« رقصگندمزار»دوستان و علاقمندان به شعر برای دریافت این کتابها می توانندبا این ایمیل هماهنگ شوند:lalehmohtasham2002@gmail.com + نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 16:16 توسط زهرا ضیایی بروجنی  |  Adblock test (Why?)
فرق من با تو در این ست تو دیوانه تری
فرق من باتودراین است تودیوانه تریبلدی پیله کنی از همه پروانه تریمثل پروانه به دورِ سرِمن میچرخیبین عشاق جهان ، از همه دردانه تریدر طواف دل من ذکر خدا می گوییدلِ پر درد بوَد سبحه پردانه تریمن که باقصه ی تنهایی خود سرگرممشاعران راچه نصیحت که تو پرچانه تری!چون دوپیراهن آویخته بربند امیدپرپراز حسرت آغوش...
گفتی نمی روی به تمنای دیگری ،زهراضیایی بروجنی
گفتی نمی روی به تمنای دیگریمجنون نمی روی پی لیلای دیگر آمد خبر که دست تو در دست دیگریستباور نمی کنم بروی جای دیگری!یادش بخیر با تو هوا عاشقانه بودمن بودم و تو بودی و دنیای دیگریگفتی امید بسته به پایان عشق ماتنها تویی بهانه ی فردای دیگریبعد از گذشت این همه مدت فروختیروح بهار را به تماشای دیگری!از راز...
از این پس ، حال من خوب است / زهراضیایی بروجنی
برایم آتش عشقت از ین پس بی خطر باشدشرارت های دنیایی به جانم بی اثر باشددگرگون است احوالم ، زمینی نیست احساسمدر اوج آسمان ذرات جانم شعله ور باشدپشیمانم که دائم قدر عمرم را ندانستمسرآمد فصل های عشق و باغم بی ثمر باشدهزار امید در دل کاشتم شاید تو برگردیولی از خود نپرسیدم ،چرا چشمم به در باشد؟چه نفرینی ...
آفت تنهایی
آنکه بخشید به من این همه زیبایی راپس چرا داد به من آفت تنهایی را ؟روز در آینه خورشیدم و شب مهتابمنکند درک کسی این همه دارایی رابعد با یک دل پر درد مرا شاعر کردتا فراموش کنم حسرت دنیایی رااوکه هرشب به تماشای دلم می آیدخود محک میزند این صبر وشکیبایی رامثل سیمرغ نشستم به نوک قلهی قافچون کبوتر نکشم منت ...
بگذار امشب باتو تا فردا بمانم
ای کاش می شد باتومن تنهابمانمیک شب فقط از غصه هایم جا بمانمای عشق شاید صبح فردامن نباشمبگذار امشب با تو تا فردا بمانم درآینه باعشق پاکت عهد بستمباید برایت تا ابد زیبا بمانمآنقدردلگیرم از این دنیا که گاهیمی خواهم از لبخند دنیا وا بمانم در خواب ترکت کردم و آتش گرفتیهرکار لازم بود کردی تا بمانم!تنها خد...
بامن ای دوست چه کردی که چنین غمگینم
با من ای دوست چه کردی که چنین غمگینم!باغ پاییزم و در حسرت فروردینم زنده ام شکر ولی حال درونم خوش نیستچند وقت است که حتی به تو هم بدبینمبه تو آری ، به تو که درد مرا می دانیتا به کی چشم به راه قدمت بنشینم؟من اگر حرف دلم را نزنم ، میمیرمراز سربسته ی دل را چه کنم ؟ سنگینم!من توام یا تو منی ، این همه انک...
به چشمهای تو هرشب دخیل می بستم
اگرچه درهمه عمرم دمی نیاسودمولی به لطف خیالت همیشه خشنودمبه شوق آنکه هوایت رسد به آغوشمتمام پنجره هارا همیشه بگشودمقسم به آینه ها و زلال زیباییکه بیقرارتر از موج ' عاشقت بودمشبیه سایه من ازتو جدا نخواهم شدتورا به زخم تنم هر غروب افزودمشکوفه های وجودم ،یکی یکی پژمردبهار من تو کجایی که بی تو نابودمهمی...
تاری از موی تو شد همدم تنهایی من
تاری از موی تو شد همدم تنهایی منوای از آن حال عجیبِ شب رویایی منروی بالشت تو جا مانده هوای نفست تپش قلب تو شد نغمه ی لالایی منشوق رگهای من از عشق تو جاری شد و رفت   تا سرازیر شود بر دل دریایی منعاشقی جرم قشنگیست ولی حیرانمکه کمر بسته به مرگ من و رسوایی مناین صدای تپش زخم غزلهای من استگوش کن ! نغمه ی...