خرید بک لینک

شمال شهرچشمانت هوا هرروز بارانی ست
دلی در سینه‌ات داری که شبهایش چراغانی ست

یقین دارم زمین می سوزد از خورشید آغوشت
ولی در سایه‌اش بارانی از احساس،پنهانی ست!

شمال شهر چشمانت

تو را می بینم و اردیبهشتی می شود روحم
من ازعشق تولبریزم ، برای دیگران جا نیست

نسیم آورده عطرت را سرهرکوچه می پاشد
تمام فصل‌های باغ دنیایم گل افشانی ست

برای اولین بار است من اینگونه بیتابم
از این احساس میترسم که خود آغاز ویرانی ست

تمام شاعران از دیدنت بی شک به وجد آیند
غزل پردازی چشمت برای شاعران آنی ست

کمی انصاف هم بد نیست ،باقلبم مدارا کن
نمک پرورده‌ی چشمت سزاوار چه تاوانی ست!

#زهراضیایی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 20:25

صفحه بندی